loading...

بهترین مرجع مسجد قبا مشهد

بازدید : 29
چهارشنبه 9 آبان 1403 زمان : 14:10


خُدا در معنای صاحب و مالک و مالک، قدرتی بلندتر و فارغ از مسجد قبا مشهد ماهیتِ قابل تمجید، بر مبنای معنا‌محوری بخش اعظمی از ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) هست.[۱] درین ادیان، معبود تحت عنوان تولید کننده و آغازگر دنیا هستی تیتر شده است.[۲]

در آیین‌های دوگانه‌انگار همانند دین زرتشت، توان رفیعتر به دو نوع یکی‌از سرچشمهٔ خیر و خوبی‌ها و دیگری خاستگاه بدی‌ها تقسیم می شود؛ هرچند اسم آفریدگار برای قدرتی که سرچشمهٔ خیر و خوبی‌ها آدرس مسجد قبا مشهد پنداشته میگردد، به‌فعالیت می‌رود.

در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، معبود به اسم یهوه به بنی اسرائیل و موسی معرفی می شود. در اعتقاد و باور تیم دیگری از آیین‌ها مثلا بوداگرایی، هندوگرایی و آئین‌های منقرض‌گردیده‌ای مانند مذهب المپی خدایان متعددی وجود دارا‌هستند. این خدایان یا این که ایزدان، معمولاً قوی مطلق نیستند و نمادهای جنبه‌های متفاوت دنیا بلندتر و ماوراءالطبیعه میباشند. شماره تلفن مسجد قبا مشهد به‌این‌سیرتکامل آیین‌ها، آئین‌های چندخدا گفته می گردد. در اعتقاد صوفی‌گرایان، جان دار رفیعتر یعنی معبود، (که صوفیان آن را «حق» می‌نامند) موجودی میباشد که به هیچ‌یک از صفاتی که در دنیا ما یا این که در ذهن ما حضور دارا هستند، منسوب وجود ندارد. تیم دیگری (مثلا گردآوری‌ای از صوفیان) به همگی‌خدایی اطمینان دارا هستند. کلیهٔ خداباوران یا این که به‌دیگر صحبت، گروندگان به مضمون‌ وحدت وجود، آحاد همین عالم را موازی باایمان می دانند. مجموعه دیگری نیز به خدافراگیردانی (Pantheism) اطمینان دارا هستند. خدافراگیردانی شکلی از خداپرستی میباشد که این نظر را دارد آفریدگار مشتمل برٔ دنیا میباشد البته موازی با دنیا وجود ندارد؛ یعنی دنیا ما بخشی از خداست.

ریشه شناسی
نوشته‌علمی‌های اساسی: معبود (کلمه و واژه) و اسم‌های آفریدگار
کلمه و واژه «خداوند» در معنای «سرور» میباشد.[۳] هم اندازه عربی واژه و کلمه معبود در گویش عربی، واژه «مولی» میباشد.[۴] در قرن‌های سوم و چهارم هجری که فارسی دری تحت عنوان لهجه نوشتار ترویج یافت، اهل ایران‌های مسلمان لفظ «معبود» را غالباَ به مکان «الله» به فعالیت می‌بردند و شاهنامه را به مکان خودای‌نامگ یا این که سیرالملوک وضع و اوضاع کردند. در به عبارتی روزگار به کلمه و واژه‌هایی برمی‌خوریم که معنا قدیمی «خدای» را همچنان مراقبت کردند، به عنوان مثال آن ها کنیه‌های بعضا از شاه‌ها زیرا «سامان‌خدات»، «بخاراخدات» و «کاول‌خدای» بود. در شاهنامه فردوسی، آفریدگار در معنای «پاد شاه» و «سرور» فراوان به شغل رفته میباشد. در لهجه فارسی جدید معنا دیرین «معبود» در ادغام‌هایی زیرا «دهخدا»، «کدخدا» و «ناخدا» (اساسا ناوخدا) باقیمانده میباشد.[۵]

واژه -baga (به پارسی باستان: 𐎲𐎥) در معنای «معبود» بوده و نام خاص پرودگار پارسی ها در کتیبه‌های فارسی باستان، به طور Auramazdā (به پارسی باستان: 𐎠𐎢𐎼𐎶𐏀𐎭𐎠) اهوره‌مزدا تصویب شد‌ه‌است.[۶]

کلمه و واژه معبود در ادبیات فارسی به معنای خداوند به‌فعالیت رفته‌میباشد. چنان‌که سعدی در اولِ گلستان می گوید: «منت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب نزدیکی میباشد و به شکر اندرش مزید نعمت» و فردوسی در اولِ شاهنامه می گوید: «به اسم آفریدگار جان و کوچک، کزین رفیعتر تامل بر نگذرد». عبارات دیگری نیز به معنای خداوند به‌عمل رفته مانند اهورا مزدا، یزدان، ایزد، الله، خداوند، دادار، خدا، کردگار، یگانه، رحمان و غیره؛ از جملهً کلمه و واژهٔ یزدان به‌مکان آفریدگار به‌شغل رفته‌میباشد: «به نیروی یزدان بیابیم دست، بدان بدکنش عموم بت‌پرست».[۷] کلمهٔ پروردگار در معنای صاحب و مالک و صاحب و مالک نیز به‌شغل می‌رود چنان‌که سعدی میگوید: «وگر چه به مکنت کارکشته‌درحال حاضر بود / خداِ جاه و زر و محصول بود». لفظ ها کدخدا و دهخدا و ناخدا و منزل معبود ناظر به همین مفهوم میباشد. پروردگار و خداوندگار از ا‌لقاب پادشاهان و حاکمان نیز بوده‌میباشد. (خداوندگار فقید، پروردگار فقید، خداوندگار ما و غیره)[۸]

کلمه و واژهٔ آفریدگار یا این که خدای از فارسی وسط xwadāy در معنای «ارباب» و «معبود»، و آن نیز مربوط به کلمهٔ اوستایی xᵛaδāta- ‏(𐬓𐬀𐬜𐬁𐬙𐬀) در معنای «قائم به خویش» یا این که «آفریدهٔ خویش» میباشد.[۹] کلمهٔ مرتبط فارسیِ «خدیو»، که هم‌مضمون‌ «خداوند» میباشد، برگرفته از واژه و کلمهٔ بلخی xoadēo ‏(χοαδηο، در معنای «ارباب») میباشد. این کلمه و واژهٔ بلخی هم اندازه فارسی وسط xwadāy و xwadāwan و سغدی xwtʾw میباشد که همه این کلمه‌ها ترکیبی از دو بن *xwa- (در معنای «خویش») و یکی‌از موقعیت‌های بن *taw- (در معنای «قادر بودن») می باشند. سیمز ویلیامز کلمهٔ بلخی را گرده‌برداریِ (calque) کلمه و واژهٔ یونانی auto-kratōr ‏(αὐτοκράτωρ، در معنای «امپراتور») دانسته‌میباشد که ترکیبی میباشد از autos (در معنای «خویش») و kratos (در معنای «بضاعت و توان»).[۱۰][۱۱] کلمهٔ God در لهجه انگلیسی از کلمهٔ لهجه نیاژرمنی ǥuđan و آن نیز برگرفته از لهجه نیاهندواروپایی ǵhu-tó-m میباشد که به معنای صدا کردن و فراخواندن میباشد.[۱۲]


خُدا در معنای صاحب و مالک و مالک، قدرتی بلندتر و فارغ از مسجد قبا مشهد ماهیتِ قابل تمجید، بر مبنای معنا‌محوری بخش اعظمی از ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) هست.[۱] درین ادیان، معبود تحت عنوان تولید کننده و آغازگر دنیا هستی تیتر شده است.[۲]

در آیین‌های دوگانه‌انگار همانند دین زرتشت، توان رفیعتر به دو نوع یکی‌از سرچشمهٔ خیر و خوبی‌ها و دیگری خاستگاه بدی‌ها تقسیم می شود؛ هرچند اسم آفریدگار برای قدرتی که سرچشمهٔ خیر و خوبی‌ها آدرس مسجد قبا مشهد پنداشته میگردد، به‌فعالیت می‌رود.

در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، معبود به اسم یهوه به بنی اسرائیل و موسی معرفی می شود. در اعتقاد و باور تیم دیگری از آیین‌ها مثلا بوداگرایی، هندوگرایی و آئین‌های منقرض‌گردیده‌ای مانند مذهب المپی خدایان متعددی وجود دارا‌هستند. این خدایان یا این که ایزدان، معمولاً قوی مطلق نیستند و نمادهای جنبه‌های متفاوت دنیا بلندتر و ماوراءالطبیعه میباشند. شماره تلفن مسجد قبا مشهد به‌این‌سیرتکامل آیین‌ها، آئین‌های چندخدا گفته می گردد. در اعتقاد صوفی‌گرایان، جان دار رفیعتر یعنی معبود، (که صوفیان آن را «حق» می‌نامند) موجودی میباشد که به هیچ‌یک از صفاتی که در دنیا ما یا این که در ذهن ما حضور دارا هستند، منسوب وجود ندارد. تیم دیگری (مثلا گردآوری‌ای از صوفیان) به همگی‌خدایی اطمینان دارا هستند. کلیهٔ خداباوران یا این که به‌دیگر صحبت، گروندگان به مضمون‌ وحدت وجود، آحاد همین عالم را موازی باایمان می دانند. مجموعه دیگری نیز به خدافراگیردانی (Pantheism) اطمینان دارا هستند. خدافراگیردانی شکلی از خداپرستی میباشد که این نظر را دارد آفریدگار مشتمل برٔ دنیا میباشد البته موازی با دنیا وجود ندارد؛ یعنی دنیا ما بخشی از خداست.

ریشه شناسی
نوشته‌علمی‌های اساسی: معبود (کلمه و واژه) و اسم‌های آفریدگار
کلمه و واژه «خداوند» در معنای «سرور» میباشد.[۳] هم اندازه عربی واژه و کلمه معبود در گویش عربی، واژه «مولی» میباشد.[۴] در قرن‌های سوم و چهارم هجری که فارسی دری تحت عنوان لهجه نوشتار ترویج یافت، اهل ایران‌های مسلمان لفظ «معبود» را غالباَ به مکان «الله» به فعالیت می‌بردند و شاهنامه را به مکان خودای‌نامگ یا این که سیرالملوک وضع و اوضاع کردند. در به عبارتی روزگار به کلمه و واژه‌هایی برمی‌خوریم که معنا قدیمی «خدای» را همچنان مراقبت کردند، به عنوان مثال آن ها کنیه‌های بعضا از شاه‌ها زیرا «سامان‌خدات»، «بخاراخدات» و «کاول‌خدای» بود. در شاهنامه فردوسی، آفریدگار در معنای «پاد شاه» و «سرور» فراوان به شغل رفته میباشد. در لهجه فارسی جدید معنا دیرین «معبود» در ادغام‌هایی زیرا «دهخدا»، «کدخدا» و «ناخدا» (اساسا ناوخدا) باقیمانده میباشد.[۵]

واژه -baga (به پارسی باستان: 𐎲𐎥) در معنای «معبود» بوده و نام خاص پرودگار پارسی ها در کتیبه‌های فارسی باستان، به طور Auramazdā (به پارسی باستان: 𐎠𐎢𐎼𐎶𐏀𐎭𐎠) اهوره‌مزدا تصویب شد‌ه‌است.[۶]

کلمه و واژه معبود در ادبیات فارسی به معنای خداوند به‌فعالیت رفته‌میباشد. چنان‌که سعدی در اولِ گلستان می گوید: «منت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب نزدیکی میباشد و به شکر اندرش مزید نعمت» و فردوسی در اولِ شاهنامه می گوید: «به اسم آفریدگار جان و کوچک، کزین رفیعتر تامل بر نگذرد». عبارات دیگری نیز به معنای خداوند به‌عمل رفته مانند اهورا مزدا، یزدان، ایزد، الله، خداوند، دادار، خدا، کردگار، یگانه، رحمان و غیره؛ از جملهً کلمه و واژهٔ یزدان به‌مکان آفریدگار به‌شغل رفته‌میباشد: «به نیروی یزدان بیابیم دست، بدان بدکنش عموم بت‌پرست».[۷] کلمهٔ پروردگار در معنای صاحب و مالک و صاحب و مالک نیز به‌شغل می‌رود چنان‌که سعدی میگوید: «وگر چه به مکنت کارکشته‌درحال حاضر بود / خداِ جاه و زر و محصول بود». لفظ ها کدخدا و دهخدا و ناخدا و منزل معبود ناظر به همین مفهوم میباشد. پروردگار و خداوندگار از ا‌لقاب پادشاهان و حاکمان نیز بوده‌میباشد. (خداوندگار فقید، پروردگار فقید، خداوندگار ما و غیره)[۸]

کلمه و واژهٔ آفریدگار یا این که خدای از فارسی وسط xwadāy در معنای «ارباب» و «معبود»، و آن نیز مربوط به کلمهٔ اوستایی xᵛaδāta- ‏(𐬓𐬀𐬜𐬁𐬙𐬀) در معنای «قائم به خویش» یا این که «آفریدهٔ خویش» میباشد.[۹] کلمهٔ مرتبط فارسیِ «خدیو»، که هم‌مضمون‌ «خداوند» میباشد، برگرفته از واژه و کلمهٔ بلخی xoadēo ‏(χοαδηο، در معنای «ارباب») میباشد. این کلمه و واژهٔ بلخی هم اندازه فارسی وسط xwadāy و xwadāwan و سغدی xwtʾw میباشد که همه این کلمه‌ها ترکیبی از دو بن *xwa- (در معنای «خویش») و یکی‌از موقعیت‌های بن *taw- (در معنای «قادر بودن») می باشند. سیمز ویلیامز کلمهٔ بلخی را گرده‌برداریِ (calque) کلمه و واژهٔ یونانی auto-kratōr ‏(αὐτοκράτωρ، در معنای «امپراتور») دانسته‌میباشد که ترکیبی میباشد از autos (در معنای «خویش») و kratos (در معنای «بضاعت و توان»).[۱۰][۱۱] کلمهٔ God در لهجه انگلیسی از کلمهٔ لهجه نیاژرمنی ǥuđan و آن نیز برگرفته از لهجه نیاهندواروپایی ǵhu-tó-m میباشد که به معنای صدا کردن و فراخواندن میباشد.[۱۲]

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 48

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 483
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه